تاریخ ارسال : ۱۱ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
دگر از دوستان نبینم کس – شهریار
دگر از دوستان نبینم کس
ای فلک داستان ما هم بس
ای درخت کهن رها کن باغ
با نهالان نوبر و نورس
شهسوارا فرس بفرسودی
درکش از تاختن عنان فرس
نوبت آشیانه ی طوباست
خیز و با جوجکان گذار قفس
چند نوبت توان فروکوبید
با حریفان تیز و تازه نفس ؟!
ناکسانند و کس نه ، با من یار
ای کس بی کسان بدادم رس
وه که بادام دیدگان پوسید
چند خواهی فشردن این دو عدس ؟
چند در کوره دشت غلطیدن
گو به دریا بریز ، رود ارس
شهریارا ، هوس دگر بس نیست ؟
چیست دنیا بجز هوی و هوس .

بازدید: 2014 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- مولانا (23)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.