تاریخ ارسال : ۶ آذر ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم – سعدی
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم
که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان
بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بینظیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی
که نه من غنودهام دوش و نه مردم از نفیرم
نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را
نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوشست عیش مردم به روایح عبیرم
نه تو گفتهای که سعدی نبرد ز دست من جان
نه به خاک پای مردان چو تو میکشی نمیرم
بازدید: 2290 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- عبید زاکانی (8)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
- اشعار (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر (10)
- وحشی بافقی (13)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.