تاریخ ارسال : ۱ دی ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند – شیخ بهایی
شیخ بهایی :
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند
دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله
و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند
چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر
یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند
یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند
در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟
کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند

بازدید: 1810 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
تا کــی بـــه تمــنای وصــال تــو یگانه – شیخ بهایی
تا کــی بـــه تمــنای وصــال تــو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه...بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است – شیخ بهایی
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است ز مراحم الهی، نتوان برید امید مشنو حدیث زاهد،...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- سعدی (25)
- مولانا (23)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر (10)
- شهریار (52)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.