تاریخ ارسال : ۱ دی ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند – شیخ بهایی
شیخ بهایی :
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند
دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله
و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند
چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر
یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند
یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند
در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟
کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند

بازدید: 1776 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
تا کــی بـــه تمــنای وصــال تــو یگانه – شیخ بهایی
تا کــی بـــه تمــنای وصــال تــو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه...بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است – شیخ بهایی
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است ز مراحم الهی، نتوان برید امید مشنو حدیث زاهد،...برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر (10)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- شعر سعدی (16)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.