تاریخ ارسال : ۱ دی ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند – شیخ بهایی
شیخ بهایی :
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند
دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله
و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند
چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر
یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند
یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند
در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟
کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند

بازدید: 1842 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
تا کــی بـــه تمــنای وصــال تــو یگانه – شیخ بهایی
تا کــی بـــه تمــنای وصــال تــو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه...بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است – شیخ بهایی
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است ز مراحم الهی، نتوان برید امید مشنو حدیث زاهد،...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- شهریار (52)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.