تاریخ ارسال : ۲۶ شهریور ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
یادی نمی کنی زمن،ای های من ای هوی من – مسعود مدهوش
یادی نمی کنی زمن،ای های من ای هوی من
دیوانه ام کردی بدان، ای شهر آشوب خُتن
برگرد شبی بر جان ما، بر ما تو مهمانی بده
یک جرعه ای از آن شراب،برماتو پنهانی بده
کاری نما یادی نما، درد مرا درمان نما
تا خفتگان بیدار شوند، کفر مرا ایمان نما
تا تو نگاهی می کنی، بر حال و بر احوال ما
من سر به حافظ می زنم، تا خوش در آید فال ما
فردا اگر آید خبر،در کوی ما در هر گذر
گریان شود هرکس شنید،از عابر و هر رهگذر.
م.مدهوش
تصنیف
بازدید: 1287 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
دلم تاب و توانش را , به یکباره ز دست داده – مسعود مدهوش
دلم تاب و توانش را , به یکباره ز دست داده مثال آن نهان شیری , که عشق او را شکست داده نه پای رفتنی دارد , نه روی ماندنی دارد...اون حلقه که تو دستته، حلقه ی دار منه – مسعود مدهوش
اون حلقه که تو دستته، حلقه ی دار منه لبخندی که بهش زدی، مایه ی عار منه من اینجا منتظر ولی، تو پی آغوش اون خسته شدم از هر دوتون، میکشمش...به تو وابسته ام عشقم, دو چشم آذرنگ تو – مسعود مدهوش
به تو وابسته ام عشقم, دو چشم آذرنگ تو به اون صورت مثل ماه , به لبهای قشنگ تو همیشه عاشقت بودم , به اندازه ی یک دنیا به اندازه ی یک...وقت نماز عاشق، قبله که دیدنی نیست – مسعود مدهوش
وقت نماز عاشق، قبله که دیدنی نیست ذکر لبانش همیشه، حرفا که گفتنی نیست تسبیح و مُهرِ نماز، اگه که واسه دعاست سجاده ی تودستات، قبله ی من همونجاست با اشک...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- شهریار (52)
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سعدی (20)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر (10)
- سعدی (25)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار (7)
- اشعار شهریار (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.