تاریخ ارسال : ۹ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود – اردلان سرفراز
ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود
عینهو نفس کشیدن / دیدنت عادت من بود
میون دفتر شعرام / رو تن سپید هر برگ
با همون خط قشنگت / تو نوشتی :”یا تو یا مرگ “
ای رفیق نیمه راهم / می دونم که تو نمـُردی
ولی وقتی رفتی انگار / پیش چشمام جون سپردی
گل ناز پرپرم ، ای همدرد / به نبودنت باید عادت کرد
از اردلان سرفراز
بازدید: 1234 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سعدی (20)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار (7)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.