تاریخ ارسال : ۹ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود – اردلان سرفراز
ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود
عینهو نفس کشیدن / دیدنت عادت من بود
میون دفتر شعرام / رو تن سپید هر برگ
با همون خط قشنگت / تو نوشتی :”یا تو یا مرگ “
ای رفیق نیمه راهم / می دونم که تو نمـُردی
ولی وقتی رفتی انگار / پیش چشمام جون سپردی
گل ناز پرپرم ، ای همدرد / به نبودنت باید عادت کرد
از اردلان سرفراز
بازدید: 1108 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
شاعر که باشی
شاعر که باشی سارتر می گفت: هر چقدر که بدانی بیشتر زجر می کشی( به ویژه که بدانی و نتوانی حال آنکه دانستن هم خود اراده ای می خواهد ) .خب...صلابت کوهستان (پارت پنجم)
صلابت کوهستان (پارت پنجم) پارت پنجم: بازگشت به دامن زمین مرد پس از لحظاتی طولانی بر قله، آهسته برخاست. نور خورشید اکنون آنقدر گرم شده بود که برفهای کنار سنگها قطرهقطره...تو برای منی؛ حتی اگر نگویم
تو برای منی؛ حتی اگر نگویم عزیزکم… با چه زبانی باید بگویم که تو برای منی؟ قهر کنم؟ حرف بزنم؟ شعر بگویم؟ یا شاید دلت میخواهد فریاد بزنم و جهانی را...در آغوش واقعیت
در آغوش واقعیت بعد از مدتها یکدیگر را دیدیم. بله، آری… این پنجرهی مجازی فاصله را کم میکرد، ولی حضوری حرف زدن و ملاقات کردن چیز دیگری بود 🙂 بعد از...تاسیان دل تسکین الله
تاسیان دل تسکین الله در خلقت انسان مانده ام که چگونه می تواند رنج و غم بسیاری را تحمل کند. این چه قدرتی است که یک انسان دارد قلبی کوچک و...برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شعر شهریار (11)
- شعر (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- وحشی بافقی (13)
- بیدل دهلوی (11)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)

دیدگاهها بسته شدهاند.