تاریخ ارسال : ۹ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود – اردلان سرفراز
ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود
عینهو نفس کشیدن / دیدنت عادت من بود
میون دفتر شعرام / رو تن سپید هر برگ
با همون خط قشنگت / تو نوشتی :”یا تو یا مرگ “
ای رفیق نیمه راهم / می دونم که تو نمـُردی
ولی وقتی رفتی انگار / پیش چشمام جون سپردی
گل ناز پرپرم ، ای همدرد / به نبودنت باید عادت کرد
از اردلان سرفراز
بازدید: 1197 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر شهریار (11)
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- شهریار (52)
دیدگاهها بسته شدهاند.