تاریخ ارسال : ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
به بچه های تو و من وقتی یه روز بزرگ شدن – اردلان سرفراز
به بچه های تو و من
وقتی یه روز بزرگ شدن
فردا که میخوان بدونن
کجا به دنیا اومدن
بگو جوابمون چیه
حرفه حسابمون چیه
تکلیفه اون خونه ای که
شده خرابمون چیه
تکلیفه اون خونه ای که
شده خرابمون چیه
گناه هر چی که گذشت
به گردن ما بود و هست
از ما اگر بتی شکست
بت های تازه جاش نشست
هیچکس به غیر از خود ما
از خود ما فریب نخورد
هیچکس به غیر از خود ما
ما رو به بیراهه نبرد
به بچه هامون چی بگیم
بگیم که بی هویتیم
گدای حق خودمون
پشت درای غربتیم
گدای حق خودمون
پشت درای غربتیم
بازدید: 1523 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر (10)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- سعدی (25)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.