تاریخ ارسال : ۸ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
ماه سفرکرده – استاد شهریار
ماه سفرکرده
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از نالهی من خفت و نه ماهی
شد آه منت بدرقهی راه و خطا شد
کز بعد مسافر نفرستند سیاهی
آهسته که تا کوکبهی اشک دل افروز
سازم به قطار از عقب قافله راهی
آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب
بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی
چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
بازآئی و برهانیم از چشم به راهی
دل گرچه مدامم هوس خط تو دارد
لیک از تو خوشم با کرم گاه به گاهی
تقدیر الهی چو پی سوختن ماست
ما نیز بسازیم به تقدیر الهی
تا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیم
افسانهی این بی سر و ته قصهی واهی .

بازدید: 1903 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- شعر وحشی بافقی (8)
- مولانا (23)
- اشعار (7)
- سعدی (25)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- وحشی بافقی (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر شهریار (11)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.