فیلم فرانکشتاین، هیولا یا خدا؟!
فیلم فرانکشتاین، هیولا یا خدا؟!
فیلم فرانکشتاین (Frankenstein)
این فیلم از دید من( این فقط نظر من است؛ نه تحلیل و نقد فیلم):
فیلم را دیشب دیدم و بسیار از تماشایش لذت بردم. نخستین چیزی که چشم مرا گرفت، همان موجود جاودانه ای بود که به نام هیولا در فیلم صدایش می زدند. موجودی که قرار بود از آن بترسم و برای نابود شدنش در انتهای فیلم شاد شوم اما از همان اول که موجود جان گرفت و به تجربه آموختن خو گرفت، فهمیدم آن موجودی شرور یا ضد قهرمان نیست؛ بلکه خالق آن یعنی فرانکشتاین انسانی خودخواه، به دور از عشق و محبت و انسانیت است. او فقط می خواست اثبات کند که می تواند جلوی مرگ را بگیرد و انسان ها را جاودانه کند؛ در حالیکه مرگ پایان رنج آدمیست و با نقض قوانین الهی و ایستادن جلوی خدا باعث نابودی خودش شد.
واقعاً دلم برای آن موجود سوخت و من آن را هیولا نمی نامم. می خواهم نامی برای این موجود مجبور به زندگی و رنج ابدی و تنهایی بی پایان پیدا کنم. شاید آن را گوژپشت نتردام بنامم. در رمان گوژپشت نتردام از ویکتور هوگو آن انسان گوژپشت از یک زن کولی بسیار محبت دید و در این فیلم هم هیولا اولین عشق و محبت را از یک زن دریافت کرد.
خشم هم در موجود بود و هم در فرانکشتاین اما پاسخ هیولا به خشم و پاسخ فرانکشتاین به خشم بسیار متفاوت بود. فرانکشتاین با خشم، سرکشی و خودخواهی موجودی ساخت و خودش را نابود کرد اما موجود یاد گرفت خشمش را مهار کند و در زمان مناسب از این هیجان استفاده کند. (خشم یک هیجان است و اگر سرکوب و یا به درستی بروز داده نشود؛ باعث خیلی از بیماری های روحی یا کجروی های اخلاقی می شود.)
یادم هست یک جا خواندم چشم ها دروغ نمی گویند و دقیقاً چشم های آن موجود انگار فریاد می زدند که من پاکم و به شما آسیبی نمی رسانم و چشم های فرانکشتاین مرا می ترساند. در قسمتی از فیلم زمانیکه برادر فرانکشتاین دارد می می میرد، می گوید: تو همون شیطانی هستی که فکر می کنه خداست. (دقیقا همان دیالوگ نیست اما همان مفهوم را می رساند) و شیطان همین طور انسان را نابود می کند. نمی گذارد فکر کنیم که چه عیب هایی داریم یا چه بدی هایی می کنیم و وادارمان می کند تنها خودمان را بستاییم. انسانی که آمیخته به بدی و خوبی است، اگر بدی هایش را فراموش کند و فکر کند خوب ترین است، از انسانی که بدی می کند و می داند بد است و قبولش دارد؛ خطرناک تر است.
به نظر من نقطه عطف داستان، همان جایی است که موجود با پیرمرد نابینا آشنا می شود. انگار آن پیرمرد فرشته ایست از سوی خدا برای نجات و بیداری روحانی موجود. پیرمرد گر چه نابیناست اما چشم بصیرت دارد و در درونش عشق، محبت و انسانیت را دارد. نمی خواهد با زبان نفرت، خشم و تفنگ صحبت کند. او در جسم مردانه اش روح لطیف زنانه ای دارد. موجود از همانجا خودش را کشف و می شناسد. با خودش مهربان می شود و یاد می گیرد انسان کیست و چگونه آفریده شده و به گونه ای خودش هم انسان می شود.
می دانم خیلی صحبت کردم و باز دوست دارم در مورد فیلم صحبت کنم اما زمان این اجازه را نمی دهد. فقط یک حرف می زنم و می روم. دیشب بعد از تمام شدن فیلم یاد ابیاتی از فردوسی که چند هفته پیش خواندم افتادم. شاید آوردن ابیاتی از فردوسی که تمام هیولا و دیوهای داستان هایش بد هستند در ذوقمان بزند اما اگر خوب نگاه کنیم هیولا های واقعی در اشعار فردوسی همان انسان ها هستند.
اگر مرگ دادست بیداد چیست؟
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
یا
بر این کار یزدان تو را راز نیست
اگر جانت با دیو انباز نیست
نویسنده: مهدیه رضائی
معرفی فیلم:
فیلم علمی تخیلی گوتیک حماسی آمریکایی محصول ۲۰۲۵ به نویسندگی و کارگردانی گیرمو دل تورو است که بر اساس رمانی به همین نام اثر مری شلی خرید بک لینک از سال ۱۸۱۸ ساخته شده است. در این فیلم اسکار آیزاک، جیکوب الوردی، میا گاث، لارس میکلسن، دیوید بردلی، کریستین کانوری، چارلز دنس و کریستف والتس به ایفای نقش پرداختهاند.
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر شهریار (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار شهریار (10)
- عبید زاکانی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- سعدی (25)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر (10)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- مولانا (23)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.