تاریخ ارسال : ۵ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشم – شهریار
اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشم
گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم
اگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشی
توئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشم
چو دیگجوش فقیران بر آتشم من و جمعی
گرسنه غم عشقند و عاشقند به جوشم
فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوک
چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم
چنان به خمر و خمار تو خوابناکم و مدهوش
که مشکل آورد آشوب رستخیز به هوشم
صلای عشق به گوشم سروش داده به طفلی
هنوز گوش به فرمان آن صلای سروشم
تو شهریار بیان از سکوت نیم شب آموز
بازدید: 3357 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سعدی (16)
- شعر (10)
- عشق (13)
- شهریار (52)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار (7)
- سعدی (25)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)

دیدگاهها بسته شدهاند.