تاریخ ارسال : ۵ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشم – شهریار
اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشم
گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم
اگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشی
توئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشم
چو دیگجوش فقیران بر آتشم من و جمعی
گرسنه غم عشقند و عاشقند به جوشم
فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوک
چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم
چنان به خمر و خمار تو خوابناکم و مدهوش
که مشکل آورد آشوب رستخیز به هوشم
صلای عشق به گوشم سروش داده به طفلی
هنوز گوش به فرمان آن صلای سروشم
تو شهریار بیان از سکوت نیم شب آموز
بازدید: 3278 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)

دیدگاهها بسته شدهاند.