تاریخ ارسال : ۸ مهر ۱۴۰۵ ارسال دیدگاه
منطق جنون
در شب پر آشوب عشق، چشمان تو مرا به خود خیره کرد.
قلب ساده و مشتاق من، در حصار جسمی که سهم تو نبود، شعلهور شد.
عقل من، با منطق جنون، بر دار سوخت و خاکستر شد.
شعر خواندم، اشک ریختم و سرانجام رسوا گشتم.
در مسیر رفتن تو، دستم به هر دیواری آویخت و سوخت.
پس از تو، هر لحظهام در انتظار مرگ گذشت.
در قمار تلخ سرنوشتی که اجباری شد، وجودم سوخت.
بیخبر از حال من رفتی، و شهر بیگناه
در پامنا موبایل برابر چشمان خستهی این عاشق تبدار، سوخت.
من همان بادی هستم که در چرخهی ویرانی گرفتار آمدهام.
عمر من در آتش عشقی که انکار شد، سوخت.
م.ایزد
پ.ن: (ترانه دلخون، م. ایزد)
بازدید: 9 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مراقبت از صدفهای نرگسی شعر
از هر سطر و کلمه شعرهایت با دقت مراقبت مود لاین کن؛ زیرا این اشعار، پلی هستند که دنیای درونی تو را به جهان بیرون پیوند میدهند. این مردمی که من...آمدنم در مهرماه
مرا در ماه مهر به این دنیا آوردند تا چشمانم را به نظاره کوچ غریبانه قوهایی بگشایم که از فرمان خزان زودرس بالادستان میرفتند. آمدم تا اندوه پژمردن غنچهها دانلود فیلم...خون بیاورید، خلاص
من تشنه خون زندهام، خونی تازه که از رگ بریده حیات شره میکند. آیا سر بریدن گوسفندان را دیدهای؟ دیدهای که خون پامنا موبایل چگونه میجهد و پخش میشود و سطح...ﮔﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﭼﺎﻗﯽ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺲ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ !
ﺍﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﺧﻴﺲ ، ﺧﻮﺷﻪ ﯼ ﺗﺮ ﺍﯼ ﺳﺎﻗﻪ ﯼ ﺳﺒﺰ ، ﺭﻭﺡ ﺑﺮﺗﺮ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯽ ﻭ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﺮﻣﻦ ﺳﻴﻤﻴﻦ ﺗﻨﯽ ﻭ ﺑﻠﻮﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺠﻴﺐ ﺁﻫﻦ ﻭ ﻧﺎﻥ...باران سراسیمه
در پای نگاهت ، من ِ زنجیر ، چنانم باران سراسیمه ، که دلخسته ، روانم افتاده به گیسوی کمندت دل مجبور این جبر قشنگی ست، نخواهم برهانم پیوند من از...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سعدی (20)
- شعر (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.