تاریخ ارسال : ۱۶ تیر ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
بخت جوان دارد آن که با تو قرینست – سعدی
بخت جوان دارد آن که با تو قرینست
پیر نگردد که در بهشت برینست
دیگر از آن جانبم نماز نباشد
گر تو اشارت کنی که قبله چنینست
آینهای پیش آفتاب نهادست
بر در آن خیمه یا شعاع جبینست
گر همه عالم ز لوح فکر بشویند
عشق نخواهد شدن که نقش نگینست
گوشه گرفتم ز خلق و فایدهای نیست
گوشه چشمت بلای گوشه نشینست
تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم
گر نفسی میزنیم بازپسینست
حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت
بانگ برآمد که غارت دل و دینست
سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب
روی تو بینم که ملک روی زمینست
عاشق صادق به زخم دوست نمیرد
زهر مذابم بده که ماء معینست
سعدی از این پس که راه پیش تو دانست
گر ره دیگر رود ضلال مبینست
سعدی

بازدید: 1820 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عشق (13)
- اشعار (7)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر شهریار (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.