تاریخ ارسال : ۲ شهریور ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
با همه مهر و با منش کینست – سعدی
با همه مهر و با منش کینست
چه کنم حظ بخت من اینست
شاید ای نفس تا دگر نکنی
پنجه با ساعدی که سیمینست
ننهد پای تا نبیند جای
هر که را چشم مصلحت بینست
مثل زیرکان و چنبر عشق
طفل نادان و مار رنگینست
دردمند فراق سر ننهد
مگر آن شب که گور بالینست
گریه گو بر هلاک من مکنید
که نه این نوبت نخستینست
لازمست احتمال چندین جور
که محبت هزار چندینست
گر هزارم جواب تلخ دهی
اعتقاد من آن که شیرینست
مرد اگر شیر در کمند آرد
چون کمندش گرفت مسکینست
سعدیا تن به نیستی درده
چاره با سخت بازوان اینست

بازدید: 1469 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عبید زاکانی (8)
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر شهریار (11)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
دیدگاهها بسته شدهاند.