تاریخ ارسال : ۲ شهریور ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
با همه مهر و با منش کینست – سعدی
با همه مهر و با منش کینست
چه کنم حظ بخت من اینست
شاید ای نفس تا دگر نکنی
پنجه با ساعدی که سیمینست
ننهد پای تا نبیند جای
هر که را چشم مصلحت بینست
مثل زیرکان و چنبر عشق
طفل نادان و مار رنگینست
دردمند فراق سر ننهد
مگر آن شب که گور بالینست
گریه گو بر هلاک من مکنید
که نه این نوبت نخستینست
لازمست احتمال چندین جور
که محبت هزار چندینست
گر هزارم جواب تلخ دهی
اعتقاد من آن که شیرینست
مرد اگر شیر در کمند آرد
چون کمندش گرفت مسکینست
سعدیا تن به نیستی درده
چاره با سخت بازوان اینست

بازدید: 1539 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- عشق (13)
- شعر شهریار (11)
- شعر (10)
- سعدی (25)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار شهریار (10)
- شعر سعدی (16)
- مولانا (23)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.