تاریخ ارسال : ۲۰ شهریور ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم – سعدی
ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمیدانیم
چون دلارام میزند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم
دیگران در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص مینگری ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت ترک یار عزیز نتوانیم.
بازدید: 3478 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار (7)
- عشق (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- وحشی بافقی (13)
- شعر (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- شعر شهریار (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سعدی (20)
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- سعدی (25)
دیدگاهها بسته شدهاند.