تاریخ ارسال : ۲۰ شهریور ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم – سعدی
ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمیدانیم
چون دلارام میزند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم
دیگران در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص مینگری ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت ترک یار عزیز نتوانیم.
بازدید: 3480 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
ماجرای حسین
عرش الهی در غم حسین (ع) ماتمزده است و زمین در عزای او اشک میریزد. قلب زمین از ندای «هل من ناصر ینصرنی» او شکست و آسمان وفایی بهتر از وفای...بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- مولانا (23)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.