تاریخ ارسال : ۲۵ مرداد ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
شعر پرنده ی منزوی – نیما یوشیج
پرنده ی منزوی
به آن پرنده که می خواند غایب از انظار
عتاب کرد شریری فسادجوی به باغ:
چه سود لحن خوش و عیب انزوا که به خلق
پدید نیست تو را آشیان، چو چشم چراغ؟
بگفت: از غرض این را تو عیب می دانی
که بهر حبس من افتاده در درون تو داغ
اگر که عیب من این است: از تو من دورم
برو بجوی ز نزدیکهای خویش، سراغ
شهیرتر ز من آن مرغ تنبل خانه
بلندتر ز همه آشیان جنس کلاغ
لاهیجان
۱۰ فروردین ۱۳۰۹
#نیما_یوشیج
بازدید: 2502 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
خدای ابراهیم
خدای ابراهیم عصر یک روز تابستانی، هنگامی که هنوز بستنیها از درخشش خورشید آب میشدند و سایهها قد کشیده بودند، خلیل به هوای خنک شیرینی فروشی سر کوچه پناه آورد. هنوز...زخمِ انتظار
دوباره حاکمِ تزویر بر قلم جاریست دروغ، نسخهی درمانِ دردِ آدم شد به نامِ عدل، فقیران اسیرِ زر ماندند و خنده بر لبِ دزدانِ حق فراهم شد مُریدِ مذهبِ تزویر خطبه...مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار (7)
- صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.