تاریخ ارسال : ۹ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد – وحشی بافقی
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
که به جان دادن من گریه ی بسیار نکرد
که مرا در نظر آورد که از مایه ی ناز
چین بر ابرو نزد و روی بدیوار نکرد؟
هیچ سنگین دل بی رحم بغیر از تو نبود
که سرود غم من در دل او کار نکرد
روز مردم ز تو “وحشی” گله ها داشت ولی
رفت از کار زبان وی و اظهار نکرد
وحشی بافقی
بازدید: 1633 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- وحشی بافقی (13)
- شعر (10)
- شعر سعدی (16)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.