تاریخ ارسال : ۹ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد – وحشی بافقی
هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
که به جان دادن من گریه ی بسیار نکرد
که مرا در نظر آورد که از مایه ی ناز
چین بر ابرو نزد و روی بدیوار نکرد؟
هیچ سنگین دل بی رحم بغیر از تو نبود
که سرود غم من در دل او کار نکرد
روز مردم ز تو “وحشی” گله ها داشت ولی
رفت از کار زبان وی و اظهار نکرد
وحشی بافقی
بازدید: 1771 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سعدی (20)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار (7)
- شعر شهریار (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- بیدل دهلوی (11)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- مولانا (23)
- اشعار شهریار (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.