تاریخ ارسال : ۳۰ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم – سیمین بهبهانی
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم
درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
سیمین بهبهانی

بازدید: 2159 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.