تاریخ ارسال : ۳۰ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم – سیمین بهبهانی
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم
درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
سیمین بهبهانی

بازدید: 2293 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار (7)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- شعر سعدی (16)
- مولانا (23)
- عشق (13)
- شعر (10)
- سعدی (25)
- بیدل دهلوی (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.