تاریخ ارسال : ۳۰ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم – سیمین بهبهانی
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم
درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
سیمین بهبهانی

بازدید: 2164 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- مولانا (23)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سعدی (20)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- وحشی بافقی (13)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.