تاریخ ارسال : ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم – سیمین بهبهانی
سیمین بهبهانی :
بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم
کامم اکنون که برآمد بنشین تا بنشینم
پاک و رسوا همه را عشق به یک شعله بسوزد
تو که پاکی بِنِشین تا منِ رسوا بنشینم
بی ادب نیستم اما پی یک عمر صبوری
با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم
شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان
خلوتی خواسته ام با تو که تنها بنشینم
من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا!
نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم
آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشانی
برنخیزم همهٔ عمر و همین جا بنشینم
ساغرم، دورزنان پیش لبت آمدم امشب
دستگیری کن و مگذار که از پا بنشینم.
سیمین بهبهانی

بازدید: 4470 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- وحشی بافقی (13)
- شعر (10)
- اشعار شهریار (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
دیدگاهها بسته شدهاند.