تاریخ ارسال : ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام – رهی معیری
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ، ای نوبهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده ام
من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت میِ نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو ، گل عیشی نچیده ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته ، به آزادگی مناز
آزاده من ، که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان «رهی»
عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام
بازدید: 3113 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
باران سراسیمه
در پای نگاهت ، من ِ زنجیر ، چنانم باران سراسیمه ، که دلخسته ، روانم افتاده به گیسوی کمندت دل مجبور این جبر قشنگی ست، نخواهم برهانم پیوند من از...diag-img-8f4a
متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار (7)
- شعر شهریار (11)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.