تاریخ ارسال : ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام – رهی معیری
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ، ای نوبهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده ام
من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت میِ نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو ، گل عیشی نچیده ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته ، به آزادگی مناز
آزاده من ، که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان «رهی»
عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام
بازدید: 3092 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
ماجرای حسین
عرش الهی در غم حسین (ع) ماتمزده است و زمین در عزای او اشک میریزد. قلب زمین از ندای «هل من ناصر ینصرنی» او شکست و آسمان وفایی بهتر از وفای...بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- عشق (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
دیدگاهها بسته شدهاند.