با تو به خرابات اگر گویم راز – خیام نیشابوری
با تو به خرابات اگر گویم راز
به زانکه به محراب کنم بی تو نماز
ای اول و ای آخر خلقان همه تو
خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز
*****
مي خوردن و شاد بودن آيين منست
فارغ بودن ز كفر و دين دين منست
گفتم به عروس دهر كابين تو چيست
گفتا دل خرم تو كابين منست
*****
از کوزهگري کوزه خريدم باري
آن کوزه سخن گفـت ز هر اسراري
شاهي بودم کـه جام زرينـم بود
اکـنون شدهام کوزه هر خـماري
*****
آن قـصر کـه با چرخ هميزد پهـلو
بر درگـه آن شـهان نـهادندي رو
ديديم کـه بر کنگرهاش فاختـهاي
بنشستـه همي گفت که کوکوکوکو
*****
از آمدن بـهار و از رفـتـن دي
اوراق وجود ما همي گردد طي
مي خورد مخور اندوه که فرمود حکيم
غمهاي جهان چو زهر و ترياقش مي
*****
ايدل تو به اسرار معـما نرسي
در نکـتـه زيرکان دانا نرسي
اينجا به مي لعل بهشتي مي ساز
کانجا که بهشت است رسي يا نرسي
*****
تا چند اسير عقل هر روزه شويم
در دهر چه صد ساله چه يکروزه شويم
در ده تو بکاسه مي از آن پيش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شويم
خیام نیشابوری
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- اشعار وحشی بافقی (10)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- شعر (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شعر شهریار (11)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.