تاریخ ارسال : ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام – شهریار
ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام
این نیست مزد رنج من و باغبانی ام
پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه مینشانی ام
دریاب دست من که به پیری رسی جوان
آخر به پیش پای توگم شد جوانی ام
گرنیستم خزانه خزف هم نیم حبیب
باری مده ز دست به این رایگانی ام
تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو
لب وا نشد به شکوه ز بیهمزبانی ام
با صد هزار زخم زبان زندهام هنوز
گردون گمان نداشت به این سخت جانی ام
یاری ز طبع خواستم اشکم چکید و گفت
یاری ز من بجوی که با این روانی ام
بازدید: 2552 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عشق (13)
- عبید زاکانی (8)
- شهریار (52)
- شعر (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- مولانا (23)
- شعر شهریار (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.