تاریخ ارسال : ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام – شهریار
ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام
این نیست مزد رنج من و باغبانی ام
پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه مینشانی ام
دریاب دست من که به پیری رسی جوان
آخر به پیش پای توگم شد جوانی ام
گرنیستم خزانه خزف هم نیم حبیب
باری مده ز دست به این رایگانی ام
تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو
لب وا نشد به شکوه ز بیهمزبانی ام
با صد هزار زخم زبان زندهام هنوز
گردون گمان نداشت به این سخت جانی ام
یاری ز طبع خواستم اشکم چکید و گفت
یاری ز من بجوی که با این روانی ام
بازدید: 2437 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- مولانا (23)
- عبید زاکانی (8)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار شهریار (10)
- عشق (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- اشعار سعدی (20)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.