تاریخ ارسال : ۲۶ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت – اقبال لاهوری
رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت
سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت
تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی
هست در سینه من آنچه به کس نتوان گفت
از نهانخانه دل خوش غزلی می خیزد
سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت
شوق اگر زنده ی جاوید نباشد عجب است
که حدیث تو در این یک دو نفس نتوان گفت

بازدید: 3819 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سعدی (20)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- وحشی بافقی (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.