تاریخ ارسال : ۲۴ مهر ۱۴۰۴ ارسال دیدگاه
بُتپرست
با تو دلم چه بیخبر از هر چه هست بود
از بس که مستِ بادهیِ جامِ الست بود
دل اعتنا به خرید بک لینک دائمی ماهِ فروزان نداشت هیچ
پیشِ فروغِ رویِ تو، مَه بس که پست بود
بویِ تو را خمار نه کم بود جان و دل
چشمت به فتحِ قلعهیِ دل چیره دست بود
روحم خمارِ دلکَشیِ عِطرِ جانفزات
جانم اسیر عشق تو بی بند و بست بود
در قبض و بسط، قلبِ من از فرطِ صَحو و سُکر
مانند آن که از خود و عالَم گسست، بود
هر آن که را که دل به تو میبست، مثل من
همدم نه جز غمی که به دل مینشست بود؟
بت گشتیام، خودت که بگویند بعدِ من
این کفرپیشه تا به ابد بت پرست بود
عزمِ تو جزم، گفته شود بعدِ مرگ من
این خود همان که جز به تو دل مینبست بود؟
غیر از تویی که صیدِ تو گردیده بود دل
کس را مگر به روی زمین نازِ شست بود؟
پابستِ عشقِ رویِ تو بودم ولی دریغ
فرجامِ عشقِ من به تو جانا شکست بود
بازدید: 315 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سعدی (20)
- عشق (13)
- شهریار (52)
- صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
دیدگاهها بسته شدهاند.