تاریخ ارسال : ۲۶ مهر ۱۴۰۴ ارسال دیدگاه
گنجشک
حالا هی به من نوک نزن
تو هم مثل همه ی گنجشکها
روزی سر از صدای فرهاد در می آوری
و آن وقت به ساطوری که هیچ سطری نمی داند
می گویی :
پس این سلاخ دیوانه
چرا سرودی نمی سازد ؟
البته به تو حق می دهم
رزها رازشان را به باد گفتند
موج ها دردشان را به رود
و برگهای بیدار به خواب زمین پیوستند !
به تو حق می دهم
گنجشکی که بالش را
به بهانه ای شکسته
و پایش را به پنداری بسته اند
گنجشکی که در سرش هزار عقاب لانه کرده
و در دلش هرشب
ققنوسی خودسوزی می کند
گنجشکی که حتا از خرده های نان هم
نارو دیده است
دیگر جیک نمی زند :
عربده می خرید بک لینک دائمی کشد ….
بازدید: 202 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- سعدی (25)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سعدی (20)
- سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.