تاریخ ارسال : ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
ای آفتاب هالهای از روی ماه تو – شهریار
ای آفتاب هالهای از روی ماه تو
مه برلب افق لبهای از کلاه تو
لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم
شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو
کی میرسی به پرچم خونین چون شفق
خورشید و مه سری به سنان سپاه تو
ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور
زلفش کشیده نقشهی روز سیاه تو
آن کو لهیب آتشش از رو نمی برد
اندیشه ای کند مگر از دود آه تو
گر اشک توبه ات به دوات ملک نریخت
بگذار پای من بنویسد گناه تو
شاها به خاکپای تو گلها شکفتهاند
ما هم یکی شکسته و مسکین گیاه تو
من روی دل به کعبهی کوی تو داشتم
کامد ندای غیب که این است راه تو
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا
کز دستچین لاله کنم تکیهگاه تو
آئینه سازمت همهی چشمهسارها
وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو
بعد از نوای خواجهی شیراز ، شهریار
دل بستهام به نالهی سیم سهگاه تو .
بازدید: 2345 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سعدی (16)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- وحشی بافقی (13)
- شهریار (52)
- اشعار شهریار (10)
- شعر شهریار (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.