تاریخ ارسال : ۲۷ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت – محسن شیخی
محسن شیخی
شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت
شعر کبوتر با کبوتر باز …. یادش رفت
پرواز گیسوی رهایت را کبوتر دید
شرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفت
چشمان تو مانند دریایی جدا از هم
موسی تو را وقتی که دید اعجاز یادش رفت
عطر تنت خوش بو تر از باغ ارم … حافظ
با عطر تو مجنون شد و شیراز یادش رفت
حتی بنان از دوریت دلتنگ و محزون است
بغضی گلویش را گرفت …. آواز یادش رفت

بازدید: 2656 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سعدی (20)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر (10)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- بیدل دهلوی (11)
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- مولانا (23)
دیدگاهها بسته شدهاند.