تاریخ ارسال : ۲۷ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت – محسن شیخی
محسن شیخی
شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت
شعر کبوتر با کبوتر باز …. یادش رفت
پرواز گیسوی رهایت را کبوتر دید
شرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفت
چشمان تو مانند دریایی جدا از هم
موسی تو را وقتی که دید اعجاز یادش رفت
عطر تنت خوش بو تر از باغ ارم … حافظ
با عطر تو مجنون شد و شیراز یادش رفت
حتی بنان از دوریت دلتنگ و محزون است
بغضی گلویش را گرفت …. آواز یادش رفت

بازدید: 2821 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مراقبت از صدفهای نرگسی شعر
از هر سطر و کلمه شعرهایت با دقت مراقبت مود لاین کن؛ زیرا این اشعار، پلی هستند که دنیای درونی تو را به جهان بیرون پیوند میدهند. این مردمی که من...آمدنم در مهرماه
مرا در ماه مهر به این دنیا آوردند تا چشمانم را به نظاره کوچ غریبانه قوهایی بگشایم که از فرمان خزان زودرس بالادستان میرفتند. آمدم تا اندوه پژمردن غنچهها دانلود فیلم...خون بیاورید، خلاص
من تشنه خون زندهام، خونی تازه که از رگ بریده حیات شره میکند. آیا سر بریدن گوسفندان را دیدهای؟ دیدهای که خون پامنا موبایل چگونه میجهد و پخش میشود و سطح...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
- شعر (10)
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.