تاریخ ارسال : ۲۳ اسفند ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست – شهریار
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست
کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر
این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست
ماه من نیست در این قافله راهش ندهید
کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست
ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است
مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست
تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز
باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست
بازدید: 1772 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
ﮔﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﭼﺎﻗﯽ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺲ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ !
ﺍﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﺧﻴﺲ ، ﺧﻮﺷﻪ ﯼ ﺗﺮ ﺍﯼ ﺳﺎﻗﻪ ﯼ ﺳﺒﺰ ، ﺭﻭﺡ ﺑﺮﺗﺮ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯽ ﻭ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﺮﻣﻦ ﺳﻴﻤﻴﻦ ﺗﻨﯽ ﻭ ﺑﻠﻮﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺠﻴﺐ ﺁﻫﻦ ﻭ ﻧﺎﻥ...باران سراسیمه
در پای نگاهت ، من ِ زنجیر ، چنانم باران سراسیمه ، که دلخسته ، روانم افتاده به گیسوی کمندت دل مجبور این جبر قشنگی ست، نخواهم برهانم پیوند من از...diag-img-8f4a
متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار (7)
- شعر (10)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سعدی (20)
- شعر صائب تبریزی (10)

دیدگاهها بسته شدهاند.