تاریخ ارسال : ۵ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی – هوشنگ ابتهاج
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش میکنی
گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاهدار اگر نوش میکنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش میکنی
هوشنگ ابتهاج
بازدید: 3605 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر سعدی (16)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سعدی (25)
- شعر (10)
- شهریار (52)
- وحشی بافقی (13)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.