تاریخ ارسال : ۹ اسفند ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی – شهریار
شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی
سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاک پایت را
که شاهی محشتم بودی و با درویش سر کردی
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس
همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
مگر از گوشهی چشمی وگر طرحی دگر ریزی
که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
به یاد چشم تو انسم بود با لالهی وحشی
غزال من مرا سرگشتهی کوه و کمر کردی
به گردشهای چشم آسمانی از همان اول
مرا در عشق از این آفاق گردیها خبر کردی
به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق
چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمر کردی
شعر : استاد شهریار

بازدید: 4595 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.