تاریخ ارسال : ۱۳ اسفند ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی – هوشنگ ابتهاج
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر
تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟
چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی
تویی آنکه خیزد از وی همه خرمی و سبزی
نظر کدام سروی ؟ نفس کدام بادی؟
همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری ، مگر از بهار زادی؟
ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده ناگه به درون دل فتادی؟
به سر بلندت ای سرو که در شب ِ زمین کَن
نفس ِ سپیده داند که چه راست ایستادی
به کرانه های معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟
بازدید: 9435 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سعدی (25)
- اشعار شهریار (10)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.