تاریخ ارسال : ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
امیدوار چنانم که کار بسته برآید – سعدی
امیدوار چنانم که کار بسته برآید
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید
من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو
جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید
به رغم دشمنم ای دوست سایهای به سر آور
که موش کور نخواهد که آفتاب برآید

گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف
امید هست که خارم ز پای هم به درآید
گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت
و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید
ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را
چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید
هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی
ندانم آیت رحمت به طالع که برآید
ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت
چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید
بازدید: 2449 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- عشق (13)
- شهریار (52)
- شعر (10)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار (7)
- اشعار شهریار (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.