تاریخ ارسال : ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
امیدوار چنانم که کار بسته برآید – سعدی
امیدوار چنانم که کار بسته برآید
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید
من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو
جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید
به رغم دشمنم ای دوست سایهای به سر آور
که موش کور نخواهد که آفتاب برآید

گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف
امید هست که خارم ز پای هم به درآید
گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت
و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید
ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را
چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید
هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی
ندانم آیت رحمت به طالع که برآید
ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت
چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید
بازدید: 2314 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مهمانی نور
مهمانی نور بنام خدا لایسنس نود ۳۲ پنجره اتاقم را باز کردم، نگاهی به آسمان انداختم، آرامش عجیبی سراپای وجودم را فرا گرفت. عمیق تر نگریستم دنیایی از زیبائی را در...دختران ایران!
دختران ایران! به نام خداوندگار گام هایت را آهسته بردار بانوی اصیل. چنان میدرخشی در میان دشت ها، لاله ها واژگونند از آن تو. چنان روییدنی از گام هایت پیداست که...شاعر که باشی
شاعر که باشی سارتر می گفت: هر چقدر که بدانی بیشتر زجر می کشی( به ویژه که بدانی و نتوانی حال آنکه دانستن هم خود اراده ای می خواهد ) .خب...برچسب ها
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- شعر (10)
- اشعار شهریار (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.