تاریخ ارسال : ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
امیدوار چنانم که کار بسته برآید – سعدی
امیدوار چنانم که کار بسته برآید
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید
من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو
جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید
به رغم دشمنم ای دوست سایهای به سر آور
که موش کور نخواهد که آفتاب برآید

گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف
امید هست که خارم ز پای هم به درآید
گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت
و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید
ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را
چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید
هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی
ندانم آیت رحمت به طالع که برآید
ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت
چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید
بازدید: 2453 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
ماجرای حسین
عرش الهی در غم حسین (ع) ماتمزده است و زمین در عزای او اشک میریزد. قلب زمین از ندای «هل من ناصر ینصرنی» او شکست و آسمان وفایی بهتر از وفای...بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- مولانا (23)
- شعر (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- اشعار صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.