تاریخ ارسال : ۹ خرداد ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
شورش بلبلان سحر باشد – سعدی
شورش بلبلان سحر باشد
خفته از صبح بیخبر باشد
تیرباران عشق خوبان را
دل شوریدگان سپر باشد
عاشقان کشتگان معشوقند
هر که زندست در خطر باشد
همه عالم جمال طلعت اوست
تا که را چشم این نظر باشد
کس ندانم که دل بدو ندهد
مگر آن کس که بی بصر باشد
آدمی را که خارکی در پای
نرود طرفه جانور باشد
گو ترش روی باش و تلخ سخن
زهر شیرین لبان شکر باشد
عاقلان از بلا بپرهیزند
مذهب عاشقان دگر باشد
پای رفتن نماند سعدی را
مرغ عاشق بریده پر باشد

بازدید: 2132 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- شعر شهریار (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار وحشی بافقی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.