تاریخ ارسال : ۹ خرداد ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
شورش بلبلان سحر باشد – سعدی
شورش بلبلان سحر باشد
خفته از صبح بیخبر باشد
تیرباران عشق خوبان را
دل شوریدگان سپر باشد
عاشقان کشتگان معشوقند
هر که زندست در خطر باشد
همه عالم جمال طلعت اوست
تا که را چشم این نظر باشد
کس ندانم که دل بدو ندهد
مگر آن کس که بی بصر باشد
آدمی را که خارکی در پای
نرود طرفه جانور باشد
گو ترش روی باش و تلخ سخن
زهر شیرین لبان شکر باشد
عاقلان از بلا بپرهیزند
مذهب عاشقان دگر باشد
پای رفتن نماند سعدی را
مرغ عاشق بریده پر باشد

بازدید: 2053 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر شهریار (11)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)
- سعدی (25)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- وحشی بافقی (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.