تاریخ ارسال : ۱ اسفند ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند – وحشی بافقی
دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند
چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند
دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد
نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند
بخند ای گل کز آب چشم “وحشی” پرورش داری
که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند
وحشی بافقی
بازدید: 1952 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم)
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم) روز سیزدهم (رقابت فلاکت) تقریبا همه ما در یک نقطه یا برهههایی از زندگیمان این احساس را داشتهایم که در بدترین حالت زندگیخود که از قضا...چگونه باور ساخته می شود؟
چگونه باور ساخته می شود؟ چگونه باور ساخته میشود؟ ذهن، روایت و معماری معنا در بهار سال ۱۸۴۸، در روستای هایدزویل در ایالت نیویورک، دو خواهر نوجوان به نامهای مارگارت و...در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در...اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم...فرشته ای که نبود
فرشته ای که نبود پشتِ بالهای سپیدش، سیاهیِ عمیقی نفس می کشید. خنده اش صدای نفرت داشت. دلش بزرگ بود ، آنقدر بزرگ که سالها زباله دانِ دروغ، ریا و خودخواهی...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- عشق (13)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- بیدل دهلوی (11)
- وحشی بافقی (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.