تاریخ ارسال : ۱ اسفند ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند – وحشی بافقی
دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند
چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند
دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد
نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند
بخند ای گل کز آب چشم “وحشی” پرورش داری
که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند
وحشی بافقی
بازدید: 1898 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر (10)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شعر شهریار (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.