تاریخ ارسال : ۱ اسفند ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند – وحشی بافقی
دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند
چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند
دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد
نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند
بخند ای گل کز آب چشم “وحشی” پرورش داری
که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند
وحشی بافقی
بازدید: 1995 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار ولی خرید...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر (10)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار (7)
- بیدل دهلوی (11)
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- مولانا (23)
- اشعار سعدی (20)
- سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.