تاریخ ارسال : ۲۶ فروردین ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
آن نه رویست که من وصف جمالش دانم – سعدی
آن نه رویست که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
همه بینند نه این صنع که من میبینم
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست
عجب اینست که من واصل و سرگردانم
سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم
گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم
عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست
دیر سالست که من بلبل این بستانم
به سرت کز سر پیمان محبت نروم
گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم
باش تا جان برود در طلب جانانم
که به کاری به از این بازنیاید جانم
هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز
صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم
عجب از طبع هوسناک منت میآید
من خود از مردم بی طبع عجب میمانم
گفته بودی که بود در همه عالم سعدی
من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم
گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم
ور به تازانه قهرم بزنی شیطانم
بازدید: 1870 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- شعر (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عشق (13)
- اشعار سعدی (20)
- سعدی (25)
- وحشی بافقی (13)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.