تاریخ ارسال : ۸ بهمن ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
من از رغم غزالی شهسواری کردهام پیدا – محتشم کاشانی
محتشم کاشانی
من از رغم غزالی شهسواری کردهام پیدا
شکاری کردهام گم جان شکاری کردهام پیدا
زلیخا طلعتی را راندهام از شهر بند دل
به مصر دلبری یوسف عذاری کردهام پیدا
زمام ناقه محمل نشینی دادهام از کف
بجای او بت توسن سواری کردهام پیدا
ز سفته گوهری بگسستهام سر رشتهٔ صحبت
در ناسفته گوهر نثاری کردهام پیدا
مهی زرین عصا به چون هلال از چشمم افتاده
بلند اختر سواری تاجداری کردهام پیدا
کمند مهر گیسو تابداری رفته از دستم
ز سودا قید کاکل مشگباری کردهام پیدا
گر از شیرین لبان حوری نژادی گشته از من گم
ز خوبان خسرو عالی تباری کردهام پیدا
دل از دست نگارینی به زور آوردهام بیرون
ز ترکان سمن ساعد نگاری کردهام پیدا
درین ره محتشم گر نقد قلبی رفته از دستم
زر نوسکه کامل عیاری کردهام پیدا

بازدید: 1851 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار (7)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- شهریار (52)
- سعدی (25)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سعدی (16)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.