تاریخ ارسال : ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
به روز مــرگ چــو تــابـوت مــن روان باشـد – مولانا
به روز مــرگ چــو تــابـوت مــن روان باشـد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مـگـری و مـگـو دریـــــغ دریــــــغ
بدوغ دیو در افتـــی دریــــــغ آن باشد
جنازه ام چو بـبـیـنـــــی مگو فــراق فــراق
مرا وصـــــال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گـــور ســــــپاری مـگــو وداع وداع
که گور پرده ی جمعیــــت جنان باشد
کدام دانه فرو رفـــــــت در زمین که نرســت
چرا به دانه ی انسانیت این گمان باشد
دهان چو بستی ازین سوی . آن طرف بگشای
که های هوی تو در جو لامکان باشد
مولانا
بازدید: 1659 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- شعر (10)
- بیدل دهلوی (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- عشق (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.