تاریخ ارسال : ۳۰ آذر ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
طریق عقل بود ترک عاشقی دانم – رهی معیری
طریق عقل بود ترک عاشقی دانم
ولی ز دست من این کار برنمی آید
بسر رسید مرا دور زندگانی و باز
بلای محنت هجران بسر نمی آید
منال بلبل مسکین به دام غم زین بیش
که ناله در دل گل کارگر نمی آید
ز باده فصل گلم توبه میدهد زاهد
ولی ز دست من این کار برنمی آید
دو روز نوبت صحبت عزیز دار رهی
که هر که رفت از این ره دگر نمی آید
از : رهی معیری
بازدید: 1498 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- شهریار (52)
- شعر صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عبید زاکانی (8)
- مولانا (23)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.