تاریخ ارسال : ۳۰ آذر ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
طریق عقل بود ترک عاشقی دانم – رهی معیری
طریق عقل بود ترک عاشقی دانم
ولی ز دست من این کار برنمی آید
بسر رسید مرا دور زندگانی و باز
بلای محنت هجران بسر نمی آید
منال بلبل مسکین به دام غم زین بیش
که ناله در دل گل کارگر نمی آید
ز باده فصل گلم توبه میدهد زاهد
ولی ز دست من این کار برنمی آید
دو روز نوبت صحبت عزیز دار رهی
که هر که رفت از این ره دگر نمی آید
از : رهی معیری
بازدید: 1543 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- سعدی (25)
- شعر صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- عشق (13)
- اشعار (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- عبید زاکانی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.