به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

You searched for عشق - شعر و ادب

شعر و ادب

۱۱مرداد

26

0

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست – عبید زاکانی

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست دل رمیده‌ی شوریدگان رسوائی شکسته‌ایست که در بند مومیائی نیست ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد خداشناس که با خلقش آشنائی نیست غلام همت درویش قانعم کو را سر بزرگی و سودای پادشاهی نیست مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق که بر در کرمش حاجت گدائی نیست به کنج عزلت از آنروی […]

۲۲خرداد

70

0

نداد عشق گریبان به دست کس ما را – صائب تبریزی

نداد عشق گریبان به دست کس ما را گرفت این می پرزور، چون عسس ما را به گرد خاطر ما آرزو نمی‌گردید لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را خراب حالی ما لشکری نمی‌خواهد بس است آمدن و رفتن نفس ما را تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم که خرج آه سحر می‌شود نفس ما را غریب گشت چنان فکرهای ما صائب که نیست چشم به تحسین […]

۱اردیبهشت

108

0

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود – سعدی

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود چو هر چه می‌رسد از دست اوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود نسیم باد صبا بوی یار من دارد چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود همی‌گذشت و نظر کردمش به گوشه چشم که یک نظر بربایم مرا ز من بربود به صبر خواستم احوال عشق پوشیدن دگر […]

۱اسفند

119

0

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند – وحشی بافقی

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند بخند ای گل کز آب چشم “وحشی” پرورش داری که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند وحشی بافقی

۲۶بهمن

114

0

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند – وحشی بافقی

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند عاشقی را مایه ی بی اعتباری گفته اند کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من عاشقی را رکن اعظم بردباری گفته اند زیستن فرع است “وحشی” اصل پاس دوستی است جان و سر سهل است اول حفظ یاری گفته اند وحشی بافقی

۱۶بهمن

142

0

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم – شهریار

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست […]

۵بهمن

151

0

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری – شهریار

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام درسم روان است […]

۲۶دی

230

0

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت – اقبال لاهوری

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی هست در سینه من آنچه به کس نتوان گفت از نهانخانه دل خوش غزلی می خیزد سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت شوق اگر زنده ی جاوید نباشد عجب است که حدیث تو در این یک دو نفس نتوان گفت

۲شهریور

0

0

با همه مهر و با منش کینست – سعدی

با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست ننهد پای تا نبیند جای هر که را چشم مصلحت بینست مثل زیرکان و چنبر عشق طفل نادان و مار رنگینست دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور بالینست گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستینست لازمست احتمال چندین جور […]

۲۹مرداد

5

0

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی – وحشی بافقی

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی                                                         نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر                                                      چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری                                              چو به غير همعنان شد چو بلا گران رکابی  همه خرقهٔ صلاحم شده خارخار و گل گل                                                 ز ميی که داغ آن می نرود به هيچ […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک