به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

You searched for عشق - شعر و ادب

شعر و ادب

۱اسفند

46

0

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند – وحشی بافقی

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند بخند ای گل کز آب چشم “وحشی” پرورش داری که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند وحشی بافقی

۲۶بهمن

43

0

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند – وحشی بافقی

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند عاشقی را مایه ی بی اعتباری گفته اند کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من عاشقی را رکن اعظم بردباری گفته اند زیستن فرع است “وحشی” اصل پاس دوستی است جان و سر سهل است اول حفظ یاری گفته اند وحشی بافقی

۱۶بهمن

46

0

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم – شهریار

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست […]

۵بهمن

46

0

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری – شهریار

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام درسم روان است […]

۲۶دی

82

0

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت – اقبال لاهوری

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی هست در سینه من آنچه به کس نتوان گفت از نهانخانه دل خوش غزلی می خیزد سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت شوق اگر زنده ی جاوید نباشد عجب است که حدیث تو در این یک دو نفس نتوان گفت

۲۸فروردین

5

0

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی مشکل […]

۲۶فروردین

6

0

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم – سعدی

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم این حدیث از دگری پرس که من حیرانم   همه بینند نه این صنع که من می‌بینم همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم   آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست عجب اینست که من واصل و سرگردانم   سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم   عشق […]

۱۵فروردین

18

0

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی – شهریار

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید پی گرمی […]

۱۱فروردین

20

0

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و […]

۵فروردین

26

0

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد – شهریار

عشق من  با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک