بی حوصله
هنوز هم
وقتی به عبور شهاب نگاه می کنم
می گویم
هی ستاره ..
سنجاقی از گیسوی شب افتاد !!
من یاد گرفته ام
چگونه کوهی را می شود
در کلمه ای جا داد
منتها
نوشتن هم حوصله می خواهد
دوست داشتن زنی که
خون جمجمه ات را در جمله ای بریزد
حوصله می خواهد
دیدن رویای هفت رنگ با پلک باز
شنیدن صدای صامت صخره ها
بوییدن باور بابونه به بهار
اصلا اینکه دو گیلاس با هم بودند
و بعد به سبد سفر کنند
آن یکی بگوید
ما
فقط
دوست اشتباهی … ببخشید اجتماعی
بودیمممممممم
و این یکی هنوووووووز
هسته اش از هستیِ احساس بتپد ،
حوصله می خواهد
تو اما بی حوصله شدی و گفتی
گمانم از گرمسیر صدایم می زنند
کلمه ای برای کوچ نداری ؟
دیده ام اینجا
وقتی به شریان کسی
با چاقو اشاره می کنند
روز بعد از زخمش آلاله می روید
دیده ام گاهی گندم ها
از سر و روی داس بالا می روند
گاه درختان با تبر می خوابند !!
تو اما گفتی
گرمای این دودکش از دفتر ماناست
اینکه برای لک بک لینک دائمی لک ها ، لانه نمی شود !!!
دیده ام به خدا
از سرخی سینه ی شقایقها
هنوز سینه سرخ ها قصه می سازند
هر خشم کالی هم شبی
مشت رسیده ای خواهد شد بر دهان و دیوار
آه
ادامه ی این اندوه هم
حوصله می خواهد ….
مانا
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سعدی (20)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.