من چه دارم که شود صرف قمارم با تو – شهریار
من چه دارم که شود صرف قمارم با تو
صرفه از دست نبازی که ندارم با تو
وقت آزاده به تشویش تبه نتوان کرد
من افتاده ی درویش چه کارم با تو !
به شب مستی من جرعه ی جامی نزدی
که بود دردسر صبح خمارم با تو
من که از دوش تو باری نتوانم برداشت
باری ای جان نسزد زحمت بارم با تو
گر شبستان من ای شمع نیافروخته ای
بس بود خاطره های شب تارم با تو
نه گلم بودی و نه بلبل باغم لیکن
رفت از دل هوس باغ و بهارم با تو
خار یا گل ، همه کیفیت ما با تو گذشت
ای سفر کرده بیکجا گل و خارم با تو
من سر کار حریفان کهن دارم و بس
تازه گو باز نیافتد سر و کارم با تو
نه گمان دار که پیرانه سرم عشقی نیست
تو بیا خوش که همان عاشق زارم با تو
هر که با من بسر عهد قدیم است و وفا
گو تفاوت نکند قول و قرارم با تو
منم و دار و ندارم همه این ذوق و صفا
تو وفا کن که همه دار و ندارم با تو
من دگر بار سفر بسته ام از یار و دیار
گر تو خود بار دهی یار و دیارم با تو
زنده ام را نشدی کوکب زندان افروز
بعد از این کوکبه ی شمع مزارم با تو
شهریار ، آن نه که عهد تو فراموش کند
شهر گو زیر و زبر باش که یارم با تو .

مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.