به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸

من چه دارم که شود صرف قمارم با تو - شهریار

شعر و ادب

من چه دارم که شود صرف قمارم با تو

صرفه از دست نبازی که ندارم با تو

وقت آزاده به تشویش تبه نتوان کرد

من افتاده ی درویش چه کارم با تو !

به شب مستی من جرعه ی جامی نزدی

که بود دردسر صبح خمارم با تو

من که از دوش تو باری نتوانم برداشت

باری ای جان نسزد زحمت بارم با تو

گر شبستان من ای شمع نیافروخته ای

بس بود خاطره های شب تارم با تو

نه گلم بودی و نه بلبل باغم لیکن

رفت از دل هوس باغ و بهارم با تو

خار یا گل ، همه کیفیت ما با تو گذشت

ای سفر کرده بیکجا گل و خارم با تو

من سر کار حریفان کهن دارم و بس

تازه گو باز نیافتد سر و کارم با تو

نه گمان دار که پیرانه سرم عشقی نیست

تو بیا خوش که همان عاشق زارم با تو

هر که با من بسر عهد قدیم است و وفا

گو تفاوت نکند قول و قرارم با تو

منم و دار و ندارم همه این ذوق و صفا

تو وفا کن که همه دار و ندارم با تو

من دگر بار سفر بسته ام از یار و دیار

گر تو خود بار دهی یار و دیارم با تو

زنده ام را نشدی کوکب زندان افروز

بعد از این کوکبه ی شمع مزارم با تو

شهریار ، آن نه که عهد تو فراموش کند

شهر گو زیر و زبر باش که یارم با تو .

ارسال دیدگاه




پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک