تاریخ ارسال : ۵ خرداد ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم – شهریار
گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم
آخر نه باغبانم شرط است من نباشم
ناچار چون نهد سر بر دامن گلم خار
چاکم بود گریبان گر در کفن نباشم
عهدی که رشته آن با اشک تاب دادی
زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم
اکنون که شمع جمعی دودم به سر رود به
تا چشم رشک و غیرت در انجمن نباشم
بی چون تو همزبانی من در وطن غریبم
گر باید این غریبی گو در وطن نباشم
با عشق زادم ای دل با عشق میرم ای جان
من بیش از این اسیر زندان تن نباشم
بیژن به چاه دیو و چشم منیژه گریان
گر غیرتم نجوشد پس تهمتن نباشم
بیگانه بود یار و بگرفت خوی اغیار
بازدید: 2004 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- عشق (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سعدی (16)
- اشعار (7)
- بیدل دهلوی (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- صائب تبریزی (10)

دیدگاهها بسته شدهاند.