تاریخ ارسال : ۱۱ مرداد ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست – عبید زاکانی
خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست
غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست
دل رمیدهی شوریدگان رسوائی
شکستهایست که در بند مومیائی نیست
ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد
خداشناس که با خلقش آشنائی نیست
غلام همت درویش قانعم کو را
سر بزرگی و سودای پادشاهی نیست
مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق
که بر در کرمش حاجت گدائی نیست
به کنج عزلت از آنروی گشتهام خرسند
که دیگرم هوس صحبت ریائی نیست
قلندریست مجرد عبید زاکانی
حریف خواجگی و مرد کدخدائی نیست
عبید زاکانی

بازدید: 1630 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر (10)
- صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- مولانا (23)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار (7)
- شهریار (52)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- عشق (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.