تاریخ ارسال : ۲۶ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم – فرخی یزدی
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و خوابش کردم
غرق خود بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند دلم عمر حسابش کردم
بازدید: 8121 بازدید
2 دیدگاه
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده)
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده) آیا تا کنون به صدای خانهتان گوش دادهاید؟ نه صدای تلویزیون یا ماشین لباسشویی، بلکه صدای واقعی انسانها. آهنگی که فرزندتان زیر لب زمزمه...خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم)
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم) روز سیزدهم (رقابت فلاکت) تقریبا همه ما در یک نقطه یا برهههایی از زندگیمان این احساس را داشتهایم که در بدترین حالت زندگیخود که از قضا...چگونه باور ساخته می شود؟
چگونه باور ساخته می شود؟ چگونه باور ساخته میشود؟ ذهن، روایت و معماری معنا در بهار سال ۱۸۴۸، در روستای هایدزویل در ایالت نیویورک، دو خواهر نوجوان به نامهای مارگارت و...در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در...اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- شهریار (52)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- مولانا (23)
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)
- بیدل دهلوی (11)
سلام بیشتر اشعار این شاعر بزرگ از حد یک فکر بالاتره ولا با این شعر و شعر ازادی نمی دانم چه بگویم چیزی از سعدی و حافظ و فردوسی کم نداره از دیده بتده
سلام بیشتر اشعار این شاعر بزرگ از حد یک فکر بالاتره ولا با این شعر و شعر ازادی نمی دانم چه بگویم چیزی از سعدی و حافظ و فردوسی کم نداره از دیده بKNI IS GXTH THDG IHD W,JD VH NV SHDJ F’BHVDN FHWNHD SHGHV URDGD