تاریخ ارسال : ۲۶ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم – فرخی یزدی
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و خوابش کردم
غرق خود بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند دلم عمر حسابش کردم
بازدید: 7997 بازدید
2 دیدگاه
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- مولانا (23)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- شهریار (52)
- شعر شهریار (11)
- صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
سلام بیشتر اشعار این شاعر بزرگ از حد یک فکر بالاتره ولا با این شعر و شعر ازادی نمی دانم چه بگویم چیزی از سعدی و حافظ و فردوسی کم نداره از دیده بتده
سلام بیشتر اشعار این شاعر بزرگ از حد یک فکر بالاتره ولا با این شعر و شعر ازادی نمی دانم چه بگویم چیزی از سعدی و حافظ و فردوسی کم نداره از دیده بKNI IS GXTH THDG IHD W,JD VH NV SHDJ F’BHVDN FHWNHD SHGHV URDGD