به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم - فرخی یزدی

شعر و ادب

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع

آتشی در دلش افکندم و خوابش کردم

غرق خود بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد

خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آنچه جان کند دلم عمر حسابش کردم

ارسال دیدگاه




پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک