تاریخ ارسال : ۲۲ آبان ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
نمیرم از این پس که من زندهام – فردوسی
نمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراکندهام
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
❤ ❤ ❤ ❤

بازدید: 3688 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- شعر شهریار (11)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر (10)
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.