تاریخ ارسال : ۲۲ آبان ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
نمیرم از این پس که من زندهام – فردوسی
نمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراکندهام
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
❤ ❤ ❤ ❤

بازدید: 3741 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده)
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده) آیا تا کنون به صدای خانهتان گوش دادهاید؟ نه صدای تلویزیون یا ماشین لباسشویی، بلکه صدای واقعی انسانها. آهنگی که فرزندتان زیر لب زمزمه...خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم)
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم) روز سیزدهم (رقابت فلاکت) تقریبا همه ما در یک نقطه یا برهههایی از زندگیمان این احساس را داشتهایم که در بدترین حالت زندگیخود که از قضا...چگونه باور ساخته می شود؟
چگونه باور ساخته می شود؟ چگونه باور ساخته میشود؟ ذهن، روایت و معماری معنا در بهار سال ۱۸۴۸، در روستای هایدزویل در ایالت نیویورک، دو خواهر نوجوان به نامهای مارگارت و...در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در...اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار (7)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.