تاریخ ارسال : ۲۲ آبان ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
نمیرم از این پس که من زندهام – فردوسی
نمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراکندهام
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
❤ ❤ ❤ ❤

بازدید: 3628 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سعدی (16)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر شهریار (11)
- عشق (13)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.