تاریخ ارسال : ۱۵ اسفند ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
این من، نه منم، اگر مَنی هست، تویی – علاءالدوله سمنانی

این من، نه منم، اگر مَنی هست، تویی
وَر در برِ من پیرهنی هست، تویی
در راه غمت، نه تن به من ماند و نه جان
ور زآنکه مرا جان و تَنی هست، تویی
| علاءالدوله سمنانی |
بازدید: 3649 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- مولانا (23)
- اشعار شهریار (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- شهریار (52)
- سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.