تاریخ ارسال : ۱۵ اسفند ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
این من، نه منم، اگر مَنی هست، تویی – علاءالدوله سمنانی

این من، نه منم، اگر مَنی هست، تویی
وَر در برِ من پیرهنی هست، تویی
در راه غمت، نه تن به من ماند و نه جان
ور زآنکه مرا جان و تَنی هست، تویی
| علاءالدوله سمنانی |
بازدید: 3711 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار (7)
- شعر شهریار (11)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- وحشی بافقی (13)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.