تاریخ ارسال : ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
از آمدنم نبود گردون را سود – خیام نیشابوری
از آمدنم نبود گردون را سود،
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود؛
وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود،
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود!
خیام نیشابوری
ای دل تو به ادراکِ معمّا نرسی،
در نکتهٔ زیرکانِ دانا نرسی؛
اینجا ز می و جام بهشتی میساز،
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
خیام نیشابوری
بازدید: 1551 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار (7)
- شهریار (52)
- سعدی (25)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سعدی (20)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر سعدی (16)
دیدگاهها بسته شدهاند.