تاریخ ارسال : ۵ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
وصل تو کجا و من مهجور کجا – ابوسعید ابوالخیر
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
منصور حلاج آن نهنگ دریا
کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
روزیکه انا الحق به زبان میآورد
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
گفتم صنما لاله رخا دلدارا
در خواب نمای چهره باری یارا
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه
خواهی که دگر به خواب بینی ما را
ابوسعید ابوالخیر
بازدید: 1637 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار شهریار (10)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
دیدگاهها بسته شدهاند.