تاریخ ارسال : ۵ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
وصل تو کجا و من مهجور کجا – ابوسعید ابوالخیر
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
منصور حلاج آن نهنگ دریا
کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
روزیکه انا الحق به زبان میآورد
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
گفتم صنما لاله رخا دلدارا
در خواب نمای چهره باری یارا
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه
خواهی که دگر به خواب بینی ما را
ابوسعید ابوالخیر
بازدید: 1525 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- عشق (13)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- اشعار شهریار (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
دیدگاهها بسته شدهاند.