به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸

شهریار Archives - صفحه 3 از 5 - شعر و ادب

شعر و ادب

۳۰بهمن

74

0

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت – شهریار

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت  در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت  بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای ماه ! نمیرمد مگر از طوطیای گرد سپاهت بیا که جز تو […]

۲۹بهمن

50

0

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام – شهریار

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام این نیست مزد رنج من و باغبانی ام پروردمت به ناز که بنشینمت به پای ای گل چرا به خاک سیه می‌نشانی ام دریاب دست من که به پیری رسی جوان آخر به پیش پای توگم شد جوانی ام گرنیستم خزانه‌ خزف هم نیم حبیب باری مده ز دست به این رایگانی ام تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو لب […]

۲۸بهمن

73

0

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی – شهریار

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی کافر نعمت نباشم […]

۲۸بهمن

56

0

ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش است – شهریار

ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش است دایم گرفته چون دل من روی ماهش است   دیگر نگاه ، وصف بهاری نمی کند شرح خزانِ دل به زبان نگاهش است   راه نگاه بست به چشم سیه که دید موی دماغ ها همه جا خار راهش است   دیدم نهان فرشته ی شرم و عفاف او آورده سر به گوش من و عذر خواهش است   روز […]

۲۴بهمن

65

0

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را – شهریار

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را حدیث قصه سهراب و نوشداروی او فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را اگر که دجله پر از قایق نجات شود پس از خرابی بغداد میرسد ما را به چاه گور دگر منعکس شود فریاد چه جای داد که بیداد […]

۲۰بهمن

91

0

تا کی در انتظار گذاری به زاریم – شهریار

تا کی در انتظار گذاری به زاریم باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم . دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز جان سوز بود شرح سیه روزگاریم . بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود دیشب که ساز داشت سرسازگاریم . شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمی نماند شاهد شب زنده داریم . طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست ماند به شیر شیوه وحشی […]

۱۹بهمن

96

0

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم – شهریار

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عُمر شبی بود که حالی کردیم ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزة ساقی، سپر از جام شراب با کماندار فلک جنگ و جدالی کردیم غم به روئین تنی جام می انداخت سپر غم مگو عربده با رستم زالی کردیم باری از تلخی ایام به شور و مستی شکوه با شاهد […]

۱۹بهمن

70

0

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد – شهریار

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه که ابر از جلو آفتاب می گذرد خراب گردش آن چشم جاودان مستم که دور جام جهان خراب […]

۱۷بهمن

50

0

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بـابـی انـت و امـّی گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی بـابـی انـت و امّـی تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مبـاهات علی ای قبله حاجات گوئی آن دزد شقی، تیغ نیالوده به سمّــی بـابـی انـت و امّـی گوئی آن فاجعه دشت بـلا هیچ نبوده­است در این غم نگشوده است سینه هیچ شهیـدی […]

۱۶بهمن

70

0

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم – شهریار

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک