بکشت غمزهی آن شوخ بیگناه مرا – عبید زاکانی
بکشت غمزهی آن شوخ بیگناه مرا فکند سیب ز نخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود...شوریده کرد شیوهی آن نازنین مرا – عبید زاکانی
شوریده کرد شوریده کرد شیوهی آن نازنین مرا عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا غم همنشین من شد و من همنشین غم تا خود چها رسد ز چنین همنشین...صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست – سعدی
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد میبباید ساختن با خوی...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار شهریار (10)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)