به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸

اشعار سعدی Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۰شهریور

12

0

ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم – سعدی

ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمی‌دانیم چون دلارام می‌زند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم دیگران در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم هر گلی نو که در جهان آید ما به […]

۲شهریور

28

0

با همه مهر و با منش کینست – سعدی

با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست ننهد پای تا نبیند جای هر که را چشم مصلحت بینست مثل زیرکان و چنبر عشق طفل نادان و مار رنگینست دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور بالینست گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستینست لازمست احتمال چندین جور […]

۹مرداد

51

0

نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید – سعدی

نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید. سعدی دنیا نیرزد به آنکه پریشان کنی دلی. سعدی همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال. سعدی مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. سعدی دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند. سعدی دل دوستان آزردن،مراد دشمنان برآوردن است. سعدی شیطان با مخلصان برنمی آید و سلطان با مفلسان. سعدی رأی […]

۲۹تیر

55

0

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا – سعدی

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نماند زبان […]

۱۱تیر

67

0

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست – سعدی

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست دیگران را عید اگر فرداست ما را این […]

۴تیر

63

0

آفرین خدای بر جانت – سعدی

آفرین خدای بر جانت که چه شیرین لبست و دندانت هر که را گم شدست یوسف دل گو ببین در چه زنخدانت فتنه در پارس بر نمی‌خیزد مگر از چشم‌های فتانت سرو اگر نیز آمدی و شدی نرسیدی بگرد جولانت شب تو روز دیگران باشد کآفتابست در شبستانت تا کی ای بوستان روحانی گله از دست بوستانبانت بلبلانیم یک نفس بگذار تا بنالیم در گلستانت گر هزارم جفا و جور […]

۴تیر

85

0

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم – سعدی

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم کجا روم که بمیرم بر آستان امید اگر به دامن وصلت نمی‌رسد دستم شگفت مانده‌ام از بامداد روز وداع که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس یکی منم که ندانم نماز چون بستم نماز کردم و از بیخودی ندانستم که در خیال تو عقد نماز چون بستم نماز […]

۹خرداد

102

0

شورش بلبلان سحر باشد – سعدی

شورش بلبلان سحر باشد خفته از صبح بی‌خبر باشد تیرباران عشق خوبان را دل شوریدگان سپر باشد عاشقان کشتگان معشوقند هر که زندست در خطر باشد همه عالم جمال طلعت اوست تا که را چشم این نظر باشد کس ندانم که دل بدو ندهد مگر آن کس که بی بصر باشد آدمی را که خارکی در پای نرود طرفه جانور باشد گو ترش روی باش و تلخ سخن زهر شیرین […]

۲۴اردیبهشت

143

0

نظر خدای بینان طلب هوا نباشد – سعدی

نظر خدای بینان طلب هوا نباشد سفر نیازمندان قدم خطا نباشد همه وقت عارفان را نظرست و عامیان را نظری معاف دارند و دوم روا نباشد به نسیم صبح باید که نبات زنده باشی نه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیری به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت نه کسی نعوذبالله که در […]

۱۶اردیبهشت

124

0

امیدوار چنانم که کار بسته برآید – سعدی

امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید به رغم دشمنم ای دوست سایه‌ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف امید هست که خارم ز پای هم به درآید گرم حیات بماند نماند این […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک