تاریخ ارسال : ۲۴ تیر ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم – هوشنگ ابتهاج
تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم
صد بهارم نقش زد بر پرده یِ گل پوش چشم
مردم بیگانه را یارای دیدار تو نیست
خفته ای چون روشنایی گرچه در آغوش چشم
وقت آن آمد که ساغر پُر کنیم از خون دل
کز می لعلت تهی شد جام حسرت نوش چشم
چشم و دل، نادیده، بر آن جسم پنهان عاشق اند
آفرین بر بینش دل، آفرین بر هوش چشم
آتش رخساره روشن کن شبی، ای برق عشق
تا چراغی بر کُنم در خانه یِ خاموش چشم
مژده یِ دیدار می آرند؟ یا پیغام دوست
اشک شوق امشب چه می گوید نهان در گوش چشم
می رسد هر صبح بانگ دلنوازت، ناز گوش
می کشم هر شب شراب چشم مستت، نوش چشم
در غبار راه او، ای سایه بینا شو، که من
منت صد توتیا دارم ازو بر دوش چشم
#هوشنگ_ابتهاج
بازدید: 5112 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار ولی خرید...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سعدی (25)
- اشعار شهریار (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- مولانا (23)
- شعر شهریار (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.